العلامة المجلسي

200

حياة القلوب ( فارسي )

نرود تا پادشاه عرب وعجم گردد « 1 » . وبه سند ديگر روايت كرده است كه : چون أبو طالب امتناع مىنمود از رفتن بسوى بتهاى قريش ايشان با أو منازعه مىكردند در اين باب ، أبو طالب فرمود : من از پسر برادرم جدا نمىتوانم شد ومخالفت أو نمىتوانم نمود وأو رضا نمىشود به ديدن بتها وشنيدن نام آنها . گفتند : أو را تأديب كن وعادت بفرما به تعظيم بتها . أبو طالب فرمود : هيهات هرگز نخواهد شد اين زيرا كه در شام از جميع رهبانان شنيدم كه مىگفتند : هلاك بتها در دست اين طفل خواهد بود . قريش گفتند : آيا خود از أو چيزى مشاهده نمودى كه مصدّق اين گفتار باشد ؟ گفت : بلى ، در راه شام در زير درخت خشكى فرود آمديم به اعجاز أو در ساعت سبز شد وميوه داد ، وچون روانه شديم همهء ميوه‌هاى خود را بر آن حضرت نثار كرده به امر خدا به سخن آمد وگفت : اى شجرهء طاهرهء نبوّت ودوحهء طيّبهء رسالت ! دستهاى مبارك خود را بر من بكش تا آنكه از بركت تو تا قيامت سرسبز وخرم باشم ، پس آن حضرت دست مبارك خود را بر آن درخت كشيد سبزى وخرمى آن زياد گرديده ، چون در وقت مراجعت به آن درخت رسيديم وفرود آمديم ديديم كه هر نوعي از مرغان كه در عالم مىباشد بر شاخهاى آن درخت آشيان گذاشته‌اند وبه عدد هر مرغى شاخه‌اى برآورده است وبه آن عظمت هرگز درختى نديده بودم ، پس همهء مرغان بر سر مباركش بال گستردند وهمه به سخن آمده گفتند : از بركت دست مبارك تو ما به اين درخت مأوى كرده‌ايم « 2 » . ودر بعضي از كتب معتبره مذكور است كه : در طفوليت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم خشكسالى عظيم بهم رسيد وچندين سال بر ايشان باران نباريد ، پس رقيقه دختر صيفي

--> ( 1 ) . العدد القوية 123 - 124 . ( 2 ) . العدد القوية 131 .